بهش بگو آدم می تونه کسی را که باهاش خندیده فراموش کنه
ولی کسی را که سر روی شانه هایش گذاشته و گریه کرده را هیچ وقت فراموش نمی کنه.

|
اگر لذت ترك لذت بداني
غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي |


هرگز هيچ حسرتی در دنيا
اين چنين يک جا جمع نمی شود
که در اين سه واژه
(( او دوستم ندارد ))
درلحظات شادي خدا را ستايش كن درلحظات سختي خدا را جستجو كن درلحظات آرامش خدا را مناجات كن درلحظات دردآور به خدا اعتماد كن و در تمام لحظات خدا را شكر كن

الله الله الله
گاهي وقتا خيلي دلت مي گيرد . آنقدر كه نمي تواني نفس بكشي .
گوشه اي مي شيني ، دست هايت را دور زانوانت حلقه مي كني ، چشم هايت را مي بندي سرت را به ديوار تكيه
مي زني و ...اما نمي شود . مي خواهي خودت را خالي كني ... راه مي روي ، شعر مي خواني ...انگار بغضي هزار
ساله گلويت را گرفته است . دست هايت عرق كرده اند ، هيچ كس نيست . آن لحظه هيچ كس به دردت
نمي خورد . يعني اصلاً حوصله ي كسي را نداري . دلت بدجور شكسته است ... بلند مي شوي ، دستت را به
ديوار مي گيري تا نيفتي . دوست داري به طرفش بروي ، اما ... رويت نمي شود . خيلي حرفها داري كه به او
بگويي حرفهايي كه جز او به هيچ كس نمي شود گفت ، يعني فقط بايد به او گفت ...اما رويت نمي شود .
آخر با چه رويي مي خواهي بروي . خيلي وقت است به سراغش نرفته اي ...يعني اصلاً يادش نبودي ... پيش تر
، گاهي از كنارش رد مي شدي و اگر دست مي داد سلامي هم مي كردي اما حالا ... فقط خجالت مي كشي و
نگاهش مي كني . يعني جوابت را مي داد ؟؟؟ آرام سرت را بلند مي كني و آهسته صدايش مي زني . اما ... او آن
جا است . قبل از اينكه صدايش بزني . قبل از اين كه تو لب واكني . و باز مثل هميشه مهربان نگاهت مي كند
. گرچه تو نگاهش را نمي بيني ، اما حس مي كني . بغضت وا مي شود . و اشك هايت گونه ها ، چشم ها و دهانت
را خيس مي كنند . به تو نزديك است ، خيلي نزديك ، دستت را مي گيرد . و تو ديگر ... تو ديگر خودت نيستي ،
ديگر من قبلي نيستي . تازه شده اي . اشك ها امانت نمي دهند ... دست هايت مي لرزد ... هق هقت سكوت
تيره ي اتاق را شكسته است . نگاه مي كني به رويت لبخند مي زنند و او هم ... و تو فقط مي خواهي از ته دلت
فرياد بزني : « خدايا ! خيلي دوستت دارم »



دریا باش
تا اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود
نه اینکه تو متلاطم شوی...


امشب دلم ميخواهد
به كسي بگويم"" دوستت دارم.""
تو نهراس و آنكس باش.
بگذار با هر آنچه در توان دارم
همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.
بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم كه
لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.
بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش
جان ميدهد برايت جان دهم.
بگذار همين امشب پيش پايت زانو بزنم
و تو را ستايش كنم.
بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.
نگذار زمان از دستم برود
و تو را درنيابم.
ميخواهم بينديشي كه همين امشب
غير از من كسي ديوانه تو نيست
هرچند كه جاهلانه فكري باشد.
كمي بيشتر با من
و همين امشب بگذار خيال كنم
كه جز تو كسي نيست.
همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.
نقش حقيقت را.
همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.
اي آخرين !
بهش بگو آدم می تونه کسی را که باهاش خندیده فراموش کنه
ولی کسی را که سر روی شانه هایش گذاشته و گریه کرده را هیچ وقت فراموش نمی کنه.

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگر هيچ کسي رو مثل اون دوست نداشته باشي
و از کسي که دوستت دارد بي تفاوت عبور نکن
شايد ديگر هيچ وقت هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد
میدونی بعضی وقتا زبون به اندازه ی چشم درک نمی کنه
واسه همینه که واسه تعریف کردن کم می آره و خاموش می شه
ولی چشم وقتی اوج یه چیزو می بینه تازه بازتر می شه و می خوادبیشتر ببینه
واسه همین خیلی از قشنگی ها رو می شه دید اما نمی شه نوشت واسه همینه
که بعضی از آدما نمی تونن به طرف مقابلشون بگن : دوست دارم...!!
به خاطر داشته باش که به فراموشی بسپاری
آنچه را که اندوهگینت می سازد
اما هرگز فراموش نکن که به یاد داشته باشی
آنچه را که شادمانت می کند
به خدا نگو مشکل بزرگی دارم به
مشکل بگو خدای بزرگی دارم .
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by ebi-ahwaz.blogfa.com